در وسط كوچه تو را مي زدند كاش به جاي تو مرا مي زدند

ابوبكر و عمر(لعنة الله عليهما) پس از جسارت به دخت رسول الله(ص) ، براي با خبر شدن از وخامت حال
حضرت زهرا(س) ، به بهانه ي عيادت به خانه اميرمومنان علي(ع) رفتند. حضرت زهرا(س) از علي(ع) خواست
تا پرده اي حائل كند تا چشم آن دو پليد به بستر بيماري فاطمه(س) نخورد و همچنين فاطمه(س) آن دو ملعون
را نبيند. سپس فاطمه(س) خطاب به آن حراميان فرمود؛ مگر نشنيده ايد پدرم رسول خدا فرمود؛ فاطمه(س)
پاره تن من است هر كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده و هركه مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است.
ابوبكر(لعنة الله عليه) گفت ؛ چرا اي دخت رسول خدا، بارها شنيده ايم. سپس فاطمه(س) آن دو را نفرين كرد و
در پي ناله هاي فاطمه(س) ، ابوبكر(لعنة الله عليه) گريه كرد و از فاطمه(س) طلب بخشش كرد.
عمر حرام زاده(لعنة الله عليه) به ابوبكر(لعنة الله عليه) نهيب زد و گفت؛ تو را چه شده كه به نفرين يك زن
گريه ميكني. سپس برخواستند تا از خانه بيرون روند، در همين حال عمر(لعنة الله عليه) به ابوبكر(لعنة الله عليه)
نگاهي كرد و لبخندي پليدانه به يكديگر زدند به اين معنا كه ديگر كار فاطمه(س) تمام است.
لبيك يا فاطمة الزهرا سيدة النساء العالمين (سلام الله عليها)
تا نفس در سينه داريم جسارت هايي كه بر مادر ما حضرت زهرا(س) روا داشتند را فراموش نخواهيم كرد.
ما غربت و خانه نشيني اميرالمومنين علي(عليه السلام) را بعد از فاطمه(س) ، فداي وحدت با كساني
كه رهبران شان، قاتلين حضرت فاطمة الزهرا(س) هستند ، نخواهيم كرد.
ياجبل الصبر زينب(س)