نامه اي بنوشت بر باب يزيد

ايام جسارت دومي (لعنة الله عليه) به ساحت آسماني حضرت زهرا(س) تسليت باد.

اشعار زير بيانگر نامه اي است كه دومي ملعون براي معاويه فرستاد

تا وي را از جسارت هايي كه به اهل بيت(ع) روا داشته آگاه نمايد.


نامه اي بنوشت بر باب يزيد

ثاني ملعون و بي دين و پليد

گفت اي ابن ابوسفيان سلام 

در چه حالي اي امير شهر شام

يك خبر دارم برايت اي امير

از علي مرتضي شاه غدير

فاتح خيبر شده خانه نشين

حال و روزش را بيا اينجا ببين

بعد فوت آخرين مرد خدا

حمله بردم سوي بيت مرتضي

همره من عده اي شيطان پرست

عده اي ديوانه هيزم به دست

تا كه ديدم درب بيت فاطمه

در دلم افتاد ترس و واهمه

خانه اي زيبا محقر باصفا

خانه دخت عزيز مصطفي

خانه اش چون خانه رب ودود

بوي عطر ياس عقلم را ربود

عاقبت آغاز كردم فتنه را

مشت بر در مي زدم حيدر بيا

در ميان آن همه بانگ و خروش

صوت زهرا همسرش آمد به گوش

گفت اي بي دين چه مي خواهي زما

هم كلامت نيست شاه هل اتي

فاطمه از شوهرش تقدير كرد

پيش يارانم مرا تحقير كرد

قلب من از كينه ها لبريز بود

ميخ درب خانه او تيز بود

با تمام قدرت از روي حسد

ميزدم بر درب بيت او لگد

ناله جانكاه بر گوشم رسيد

حيف شد آن صحنه را حيدر نديد

فاطمه افتاد بر روي زمين

سينه اش مجروح شد از ضرب كين

يا جبل الصبر زينب(س)

جوان ارشد بابا به خاك خورد

تقديم به حضرت علي اكبر"عليه السلام"

وقتي جوان ارشد بابا به خاك خورد

گفتند در مدينه كه ليلا به خاك خورد

او لافتاي ديگر و لاسيف ديگري است

چشمش زدند؛ حيف؛ كه اما به خاك خورد

مانند مرتضي رجزي خواند و حمله كرد

در پاي چكمه ها، سر و پا به خاك خورد

آمد؛ عطش ز ساحل دريا مكيد و ... رفت

خيمه شكست؛ قامت دريا به خاك خورد

از تير و سنگ و نيزه و شمشير و دشنه ها

پيغمبري به كرب و بلا به خاك خورد

يكباره عرش و فرش و علي، فاطمه، حسن

زينب، حسين، علقمه، سقا به خاك خورد

آندم كه نيزه چنگ به پهلو كشيد؛ گفت:

"بي خود نبود، حضرت زهرا به خاك خورد"

در انتهاي حادثه ماندم؛ در اين دو حرف

پرواز كرد تا به خدا يا به خاك خورد...!!؟

يا جبل الصبر زينب(س)

پس انداز گريه

در عشق اقتدا به اويس قرن كنيم

اين ديده را ز اشك، عقيق يمن كنيم

امسال هم تمام پس انداز گريه را

قسمت شده كه خرج سياهي زدن كنيم

«حي علي العزاي» خدا مي رسد به گوش

بايد لباس مشكي خود را به تن كنيم

يعقوب خون جگر شده ي چشم من بيا

گريه براي غارت يك پيرهن كنيم

هنگام غسل دادن من روضه خوان بگو

هرگز نخواسته بدنش را كفن كنيم

او نوكر است، نوكر ارباب بي كفن

خوب است بوريا كفن اين بدن كنيم

يا جبل الصبر زينب(س)